تبليغاتX
مردی از جنس آسمان - آخر به چه بهانه ؟ فقط و فقط ولایت مداری و خواست رعایت حقوق شهروندی ملت ؟!

مردی از جنس آسمان

یا اماما ظهور کن که دلها طاق دوریت را ندارند و انگار به بیراهه میروند

خانه| نقشه| ارتباط با ما| آرشیو وبلاگ| روزنوشت| مقالات| سایت دوستان| نوا| نما| گالری عکس| کتابخانه| فروشگاه| فیض آنلاین| ورود

آخر به چه بهانه ؟ فقط و فقط ولایت مداری و خواست رعایت حقوق شهروندی ملت ؟!

چند روز پيش فيلمي به دستم رسيد از حوادث تلخ عاشوراي امسال. فيلمي كه واقعا دلخراش و غيرقابل تحمل بود. در اين فيلم صحنه‌هايي كوتاه و تاسف‌بار از ضرب و شتم ماموران نيروي انتظامي و نيروهاي بسيج توسط مردم خداجوي به تعبیر آقای میر حسین موسوی ( مرد قانون و داعیه مند اجرای قانون ) ديده مي‌شود. صحنه‌هايي كه خداجويان سبز حامي موسوي، بر سر و صورت مامور نيروي انتظامي مي‌كوبند و از او مي‌خواهند تا به رهبر انقلاب توهين كند!

البته دلخراش ترين صحنه اين فيلم جايي است كه جمعي از مردم خداجوي سبز به يك بسيجي تنها، وحشيانه حمله مي‌كنند و بعد از آنكه به اندازه كافي بر سر و صورتش مي‌كوبند و خونينش مي‌كنند، او را برهنه مي‌كنند! بله درست خوانده‌ايد، مردم خداجوي سبز، يك بسيجي را در روز عاشورا برهنه مي‌كنند و با افتخار تمام از او عكس و فيلم يادگاري مي‌گيرند!


با ديدن اين فيلم، بي اختيار ياد مظلوميت بسيجيان و رزمندگان مظلوم و پرافتخار اين مملكت افتادم كه روزي در برابر دشمن بعثي مي‌جنگيدند و اين بلاها بر سرشان مي‌آمد. ياد مظلوميت اسرايي افتادم كه انواع و اقسام شكنجه‌ها را تحمل مي‌كردند، اما حسرت يك اهانت و شعار عليه امام خميني را بر دل جنايتكاران بعثي مي‌گذاشتند. ياد مظلوميت شهدا و رزمندگاني افتادم كه سربازان عراقي، بر سر پيكرشان مي‌ايستادند و هلهله مي‌كردند و عكس يادگاري مي‌گرفتند!

با ديدن اين فيلم، ياد مظلوميت همه آن بسيجي‌هاي مظلوم افتادم و شرمنده همه‌شان شدم. ياد عقده‌هاي اين جماعت وحشي افتادم كه از نام بسيجي و قيافه بسيجي بيزارند. ياد شعارهايشان افتادم كه با چه نفرتي «مرگ بر بسيجي» مي‌گويند و فرياد مي‌زنند «بسيج سرنگون است!»

ارمياي رضا اميرخاني را يادتان هست؟: «جمشيد كه از خستگي داشت روي زمين مي‌افتاد، به زحمت به طرف خط اوت راه مي‌رفت. همين طور كه پشتش به ارميا بود، به آرامي گفت: «پدر سگ، بعد از بازي بهت مي‌گويم. هم چه بزنمت ريشوي عقده‌اي!»

رگ‌هاي گردن ارميا آن قدر كلفت شده بودند كه در گردنش نمي گنجيدند. هاله‌اي قرمز رنگ جلو چشمانش را گرفته بود. انگار قلبش تمام خونش را به چشمانش مي‌فرستاد. نخاعش مستقل از مغزش عمل مي‌كرد. مي‌خواست نشنيده بگيرد اما پاهايش به طرف جمشيد خيز برداشتند. دستانش مشت شده بودند. فرياد سعيد او را به خود آورد: ارميا، برگرد عقب. بايد دفاع كني.

به خود آمد. گره دستانش باز شد. لبخندي روي صورتش نشسته بود. برگشت و به سعيد نگاه كرد: از چه دفاع كنم؟…»

عقده امروز اين جماعت از بسيجي‌ها، ادامه همان عقده ديروزشان است. حيف كه ميرحسين موسوي خودش را به نفهميدن زده و آنها را مردم خداجو مي‌نامد!

همان طوري كه گفتم اين فيلم و برخي از صحنه هاي دلخراش آن، خيلي خيلي دردناك است. همينجا از همه كساني كه آنرا مي‌بينند معذرت مي‌خواهم. چاره‌اي جز انتشار آن نداشتم! از اين بسيجي مظلوم هم خيلي خيلي شرمنده‌ام…

از آقاي ميرحسين موسوي هم به خاطر نمايش گوشه‌اي از جنايات مردم خداجوي سبز حامي او، معذرت مي‌خواهم! البته من اصراري ندارم كه اين جنايتكاران را به موسوي نسبت بدهم، اما مثل اينكه خود او مصر است كه از اين وحشي‌ها حمايت ‌كند و آنها را مردم خداجو بنامد، پس چرا ما تعارف داشته باشيم؟

لينك دانلود فيلم

لينك اين فيلم در يوتيوب

تصاويري از ضرب و شتم ماموران توسط خداجويان سبز

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 دی1388ساعت 14:0  توسط سید رضا سید کلبادی  | 

گروه فرهنگی هنری روضه خادم نیوز فراتر از خبر سایت خبری تحلیلی قائم نیوز یا غریب سایت خبری کنجکاو پایگاه اطلاع‌رسانی باب العلم بازسازی بقیع سایت خبری تحلیلی صدای شیعه پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح‌های شیمیایی اصولگرا ـ پایگاه خبری، تحلیلی اصولگرایان ایران دیپلماسی جوان آنلاین سايت خبری تحليلی سلام شيعه سايت علمی فرهنگی شهيد آوينی دیار رنج، قفس تنگی به وسعت دنیا هیئت بلاگ میعادگاه همه ایرانیان پايگاه اطلاع رساني شيعيان اندیشکده روابط بین الملل

خانه| نقشه| ارتباط با ما| آرشیو وبلاگ| روزنوشت| مقالات| سایت دوستان| نوا| نما| گالری عکس| کتابخانه| فروشگاه| فیض آنلاین| ورود